رفیقم چی بگم بارونِ حالممثل اشکای من رو شونه ی تومی ترسم سر بذارم روی دستاتیهو سقفش بریزه خونه ی تویه وقتایی چقد کم میشه مرهمهمون وقتا که دردِ دل زیادهیه وقتایی میخوای دیوونه باشیمی بینی توی شهر عاقل
برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59
میروم ز تو و در سکوت غمتساعتی بی تو بر من نمیگذردقاب نقش تو بر کنج دل زده امداغ این عشق دیوانه بر بدنمرد شدم ز تو و آتشی به دلمشعله میزد بر این کوچ بی ثمرمگریه میکنم از شرح حال دلماز جدایی خدا رو صدا
برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

من همیشه که به تو فکر نمیکنم!
مثلاً هر وقت کتاب میخوانم
بعد هی یک بند را نمیفهمم
و از اول میخوانم
یعنی دارم به تو فکر میکنم
یا وقتهایی که غذا شور میشود
یا مثلاً آخر یک مسیر میفهمم
که اشتباه آمدهام!
همیشگی که نیست..
فوقِ فوقاش روزی
بیست و پنج ساعت!

برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

به خدا كه تو حال خوب منى
و حالى بهتر از كنار تو بودن
سراغ ندارم.

برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59
کنارم هستی و اما ، دلم تنگ میشه هر لحظهخودت میدونی عادت نیست ، فقط دوست داشتنه محضهکنارم هستی و بازم ، بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده ، میام دستاتو میگیرمیه وقت تنها نری جایی ، که از تنهایی میمی
برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59
برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59
چرا رفتی، چرا؟ من بی قرارمبه سر، سودای آغوش تو دارمنگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟نه هنگام گل و فصل بهارست؟نه عاشق در بهاران بی قرارست؟نگفتم با لبان بسته ی خویشبه تو راز درون خ
برچسب: نویسنده: حمید حیدری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59